العلامة المجلسي
157
حياة القلوب ( فارسي )
ونامش در تورات وإنجيل معروف باشد وفرياد رس هر مضطرّ ملهوف وبه كرامتها موصوف باشد ، نامش در آسمان احمد ودر زمين محمد است . أبو طالب گفت : اى سطيح ! آن شخص را كه ذكر كردى كي معين وياور أو خواهد بود ؟ وصفش را براي ما بيان كن . گفت : أو سيدي است بزرگوار وشيرى است شير شكار وپيشوائى است نيكو كردار وانتقام كشندهاى است از كفّار ، مشركان را كاسهاى زهر مرگ چشاند وحملههاى أو زهرهء شيران را آب گرداند وپيوسته در جنگها به ياد پروردگار خود باشد وبراي محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وزير باشد وبعد از أو در امّتش أمير باشد ، نامش در تورات « بريا » ودر إنجيل « اليا » ونزد قومش « على » باشد ؛ پس لحظهاى سر در گريبان خاموشى فرو برد ودر بحر تفكر غوطه خورد پس به جانب أبو طالب عليه السّلام ملتفت شد وگفت : اى سيد بزرگوار ! دست مباركت را بار ديگر بر روى من گذار ، چون أبو طالب دست بر رويش گذاشت آهى دردناك كشيد وناله كرد وگفت : اى أبو طالب ! دست برادر خود عبد اللّه را بگير كه سعادت شما هويدا است وبشارت باد شما را به بلندى مكان ومجد ورفعت شأن كه آن دو شاخهء كرامت از درخت شما خواهد روئيد ، محمد از برادر توست وعلى از تو . پس أبو طالب شاد شد ، واين خبرها در ميان أهل مكة شايع گرديد پس أبو جهل گفت كه : اين أول بليّهاى است كه از بني هاشم به ما نازل شد وشنيديد خبرهاى سطيح را در باب فرزند عبد اللّه وأبو طالب كه دينهاى ما را فاسد خواهند كرد . پس أبو طالب ايستاد وبه آواز بلند گفت : اى گروه قريش ! بگردانيد از دلهاى خود طيش را وانكار منمائيد آنچه را شنيديد از سطيح ، زيرا مائيم معدن كرامت وشرف وهر كرامت در مكة از ما ظاهر گرديده است وآنچه سطيح گفت علاماتش هويدا شده است ، بزودى آنچه گفت به ظهور خواهد رسيد به رغم انف هركه نتواند ديد . أبو طالب سطيح را به خانه برد وأو را اعزاز واكرام تمام نمود وأبو جهل نايرهء حسد در كانون سينهاش مشتعل گرديد وشرر شرارت وفتنه برانگيخت وگروهى از أهل فساد در اثارهء فتنه واظهار عصبيت وانكار با أو يار شدند ، وچون خبر به أبو طالب رسيد به جانب